آید بهار و پیرهن بیشه نو شود نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود

زیباست روی کامل سبزت کلاه نو زیباتر آنکه در سرت اندیشه نو شود

+

ما را غم کهن به میِ کهنه بشکنید بر حال ما چه سود اگر شیشه نو شود

بهار آمده است؛ اما نمی‌‏ماند. ثانیه‌ها می‌‏گذرند؛ همچون ابر‌های درگذر؛ پس باید برخاست و جاری شد.

باید گام در جاده‌‏های پویای اندیشه گذاشت و مفهوم بلند انسان را تجربه کرد.

عید، مژده تولد است و زندگی؛ همچنان ‏که یادآوری می‌‏ کند که در پس هر طلوعی، غروبی نهفته است که پس از هر روزی، تاریکی شب سر خواهد رسید.

عید یعنی لحظه ‏های شسته شده از آلودگی گناه و تیرگی؛ ورنه، بهار می‌‏آید و خواهد رفت؛ درختان شکوفه می‌‏کنند، سبز می‌‏ شوند و باز چهره از سبزی تکانده، تن به خزان و زردی می‌‏دهند.

عید یعنی رویش در خاک دانایی و شناخت؛ و این چنین بهاری شدن، زمان نمی‌‏پذیرد. جادوانه است و بی‌‏زمان.

«ای تغییر دهنده حالت ‏‌ها! مرا به بهترین حالات متحول کن!» در رستاخیز شاخه ‏های خشکیده، اگر قلبم تاکنون ثمری نداده است، دور از خورشید تو بوده.

حالا که سرگردان می‌‏ چرخم و پناهی نمی‌‏ یابم، فصل سرد درونی مرا به فروردین یاد خود پیوند بزن تا ببینی لحظه تحویل دلم را که چه ‏سان از چشم‏‌هایم، سکه‏‌های دعا می‌‏ریزم و انگشتانم، سبز‌ترین سبزه‌‏‌ها خواهد شد برای یافتنت و ماهی سرخی در اندیشه ‏ام رو به‏ روی آیینه تو به رقص درخواهد آمد؛ یا مقلب القلوب والابصار.

روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

-

ما را در تلگرام دنبال کنید ...


:: مرتبط با: ▲ سرگرمی ▼ , ▲ زندگی عشق ازدواج ▼ ,
:: برچسب‌ها: بهار آمده است؛ اما نمی‌‏ماند , بهار , سال نو , 90 , عید , نوروز ,
:: لینک های مرتبط: منبع ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
  • کل بازدید:
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بازدید :
  •  
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات